بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت هشتم :
دفتر کارگاه قالیبافی...
سیاوش لابهلای فاکتورهای به هم ریختهی روی میز دنبال چیزی میگشت. کلافه نگاهی به ساعت انداخت. قرار بود اشکان تا ظهر دوشنبه خود را به دفتر کارگاه برساند اما ظهر شده و هنوز خبری از او نبود. شمارهاش را گرفت و وقتی فهمید ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

مهی
0ای وای من بجای داوود ترسیدم 😂😂